X
تبلیغات
پیکوفایل
رایتل
یک روز مامان و جوجه ها - مامان و جوجه ها
Lilypie Premature Baby tickers
نظر
دوشنبه 7 اردیبهشت‌ماه سال 1388 ساعت 01:17 ق.ظ

سلام جوجه های قشنگم!

   میدونم خیلی زود این روزها سپری میشه. روزهایی که من لبریز از عشقم و شما سرشار از زندگی. میدونم از این لحظه تا ۱۰ سال یا ۲۰ سال دیگه فقط چشم بر هم زدنی فاصله است. این رو بارها و بارها تجربه کردم.

   وقتی دانش آموز دبیرستان بودم اول سال تحصیلی وسط و آخر کتاب این جمله رو مینوشتم: «کی بشه به اینجا برسیم». یک روز که کتابم دست معلمم بود این جمله رو دید و گفت: زندگی خیلی بیشتر از اونچه فکر میکنی سرعت داره. الآن ۱۰-۱۵ سال از اون روزها میگذره و... 


دوست دارم هر از گاهی لحظاتمون رو ثبت کنم تا یک روز با هم بر این خاطرات مروری کنیم و لذت ببریم.


از ۲ ماه پیش تقریبا روزهامون و شبهامون اینگونه سپری میشه:


صبح ساعت ۱۰ از خواب بیدار میشین و کارتون تماشا میکنین. بین ساعت ۱۰:۵ تا ۱۱ یا نون و پنیر و چای میخورین یا سرلاک و با اسباب بازیهاتون مشغول بازی میشین و هروقت هم که چشمتون به هم میفته کلی ذوق میکنین و بلند بلند میخندین و دستتون رو بطرف هم دراز میکنین. بعضی وقتها هم ۳ تایی با هم بازی میکنیم.

بین ساعت ۱۲ تا ۱۲:۵ شیر میخورین و میخوابین تا ساعت ۲.

ساعت ۲:۵ غذا میخورین(سوپ. خوراک سبزیجات یا برنج پخته شده در آب گوشت و له شده) و شروع به بازی میکنیم. ساعت ۴ بابا از اداره میاد که کلی با دیدنش خوشحالی میکنین و بابا هم حسابی باهاتون بازی میکنه و کشتی میگیره و قهقهه تون رو درمیاره. بعدش هم شیر میخورین و دوباره یه چرت کوچولو میزنین. وقتی هم بیدار میشین عصرانه میخورین که یا بیسکوییت با شیر هست یا حریره بادوم + آب میوه. 

ساعت ۸ یک وعده دیگه شیر میخورین و ساعت ۹/۵ سوپ یا حریره بادوم.

ساعت ۱۲(۲۴) یا ۱۲/۵ هم آخرین وعده شیرتون که معمولا۱۸۰ تا ۲۴۰ سی سی هست نوش جان کرده میخوابین تا ۱۰ صبح روز بعد که البته ساعت ۶ صبح هم بدون اینکه کامل بیدار بشین شیر میخورین و باز میخوابین.


این هم چند تا عکس از دو عشق کوچولو:


                                           ۲۷ اسفند. درحال رفتن به سفر



۶ فروردین.بازگشت از سفر(فرودگاه مهرآباد)



                                         آقا سجاد در تعطیلات نوروزی


                                             ستاره خانم در تعطیلات نوروزی