X
تبلیغات
پیکوفایل
رایتل
بیماری سجاد و اومدن مامان جون - مامان و جوجه ها
Lilypie Premature Baby tickers
نظر
سه‌شنبه 22 اردیبهشت‌ماه سال 1388 ساعت 11:49 ب.ظ

درست سه شنبه دو هفته پیش مثل امروز سجاد از صبح نق زد تا عصر. عصری که بابا اومد کمی تب کرده بود و بردیمش دکتر. متاسفانه دکتر خودتون نبود و یک دکتر دیگه معاینه ات کرد و گفت گوشت عفونت کرده. پنج شنبه هم بردیمت پیش دکتر خودتون و دارویی که دکتر قبلی داده بود عوض کرد به این دلیل که سفیکسیم تاثیری بر عفونت گوش نداره و باید کوآموکسی کلاو میخوردی... و این جریان ادامه داشت تا منتهی به اسهال و استفراغ شدید شد روز دوشنبه هفته بعدش. باز رفتیم پیش دکترتون که گفتند ویروس گوارشی هست و مرتب بهش ORS بده و اگه نخورد ببرش بیمارستان تا سرم بگیره (خیلی بی حال بودی و دکتر گفت پتاسیم خونش اومده پایین.)

رسیدیم خونه و همون موقع 2 تا شیشه پر ORS خوردی و خدارو شکر هرچی مایعات بهت میدادم اونقدر آب از دست داده بودی که میخوردی. کم کم اسهالت شدید شد و ما خیلی ترسیدیم.(هر 10 دقیقه باید تعویض میشدی) میخواستیم ببریمت بیمارستان که دختر خاله و همسرش که هردو دکتر هستند گفتند اگه مایعات میخوره نبریدش. اون شب تا صبح هر یک ساعت بیدار شدم و بهت یک شیشه ORS دادم. صبح خیلی سرحال تر بودی ولی همچنان اسهالت ادامه داشت تا روز شنبه که خدارو شکر کاملا بهبود پیدا کردی.


مامان جون و خاله ماهی چهارشنبه هفته پیش اومدن تهران و فردا هم برمیگردن. این مدت هم به من خیلی خوش گذشت که مامان عزیزم و خواهر گلم پیشم بودن، هم به شماها که دیگه حسابی خوش خوشانتون بود با مامان جون و خاله. از الآن دلم براشون تنگ شده و مطمئنم شما هم جای خالیشون رو احساس میکنین.


ستاره مامان داره سعی میکنه 4 دست و پا بره و خیلی سریع خودش رو به هرچی که دوست داره میرسونه و سجاد قشنگم هم با غلت زدن به هدفش میرسه.

هروقت دست میزنیم ستاره دو تا دستش رو میبره بالای سرش و شروع میکنه به عقب و جلو رفتن و نانای کردن. این کار رو با شنیدن هر نوع آهنگی هم انجام میده و دست میزنه و ذوق میکنه.

از حالت چهره و صداها و حروف و کلماتی که ادا میکنین کاملا متوجه منظورتون میشم و براحتی با هم ارتباط برقرار میکنیم.

خودتون برای هم کلی ذوق میکنین و وقتی چشمتون به همدیگه میفته با صدای بلند میخندین و جیغ میزنین.بعضی وقتا هم خودتون رو به هم میرسونین و دست هم رو میگیرین و بلند بلند میخندین.

خیلی دوست دارین با یک وسیله مشترک بازی کنین. مثلا یک سر سیم یا طناب رو به ستاره میدم و سر دیگه اش رو به سجاد. این خیلی باعث تفریحتون میشه.

هرکی سرفه میکنه ستاره سربع همونجوری سرفه میکنه و قهقه میخنده.

از دالی بازی خیلی خوشتون میاد و وقتی شروع میکنم به بازی دیگه دوست ندارین تموم بشه.

بازی دیگه که خیلی دوست دارین اینه که یکیتون روی زمین بشینه و اون یکی تو بغل من باشه و یهو بیارمش طرف اونی که نشسته. اونقدر بلند بلند میخندین که بعضی وقتها میترسم دل درد بگیرین.


عاشقتونم...