X
تبلیغات
پیکوفایل
رایتل
مامان و شیرینیهای زندگی - مامان و جوجه ها
Lilypie Premature Baby tickers
نظر
سه‌شنبه 13 بهمن‌ماه سال 1388 ساعت 02:45 ق.ظ

هر روز میخوام بیام و از اینهمه شیرینی و قند و عسلی تعریف کنم. تا به خودم میام ساعت این موقع است (به ساعت ارسال پست توجه شود) و من هم تقریبا مثل یک جنازه در رختخواب تو فکر اینکه باز امشب ستاره خانوم ساعت چند بیدار میشه؟!

آخه از وقتی که بعد 5 روز جدایی از بیمارستان به خونه اومدیم ستاره هرشب نیمه های شب از خواب بیدار میشه و با صدای بلند گریه میکنه و جیغ میزنه. شاید میترسه باز مامانش بره و ...


سجاد گلم دوره مریضی سختی رو گذروندی ولی شکر خدا همه چی به خیر گذشت و باز سالم و سرحال به روال عادی زندگی برگشتی. هرچند نمیدونم از عمر من چند روز کم شد و چند تار موی سیاه جای خودش رو به سپیدی داد؟ ولی خدا رو هزاران بار شکر شکر شکر


الآن تقریبا 1 ماهه که صدای حیوونا رو یاد گرفتی:

مثلا میگیم سجاد هاپی چی میگه؟ میگی هو هو

_ پیشی؟ مو maom

کلاغه؟ قا قا

جوجه؟ جی جی

ببعی؟ به به بعضی وقتا هم میگی با با

هر نوع فیلمی درباره راز بقا باشه چه گرگدن نشون بده چه مورچه شروع میکنی به میو میو کردن!

حروف  خ، گ، سش(مخلوطی از سین و شین برای بیان کلمه شیر) و قاف رو یاد گرفتی.

تمام کلماتی که بهت میگیم رو تکرار میکنی مخصوصا ۲ بخشی ها رو. تلاش زیادی برای صحبت کردن داری.  پتو . بادوم . مو . ماست(ما) از جمله کلماتی هستند که تلفظشون رو یاد گرفتی.

هروقت هم مشغول بازی هستی کلمات نامفهوم زیادی رو پشت سر هم تکرار میکنی. وقتی برات شعر میخونم با همون کلمات نامفهوم شعر منو تکرار میکنی!

هلاکتم مامانی خبر ندارییییییییییییییییییی!

حسابی به مامان کمک میکنی. اگه موقع تعویض خواهر چیزی بخوام و بهت بگم برام میاری. وقتی ظرف غذات خالی میشه میاری تا تمیزش کنم. بعضی وقتا هم که بهتون کیک میدم با کمک خواهر اونقدر روی فرش میمالین که کاملا بین پرزها قرار بگیره و مامان دیگه زحمت جارو کشیدن به خودش نده!! آها گفتم جارو، هروقت جارو میزنم بدو بدو میای و دسته جارو رو میگیری و با من عقب و جلو میبری و بلند بلند ذوق میکنی انگار شهربازیه!

اگه کسی کاری به کارت نداشته باشه مدتها بدون سر و صدا با اسباب بازیهات سرگرمی و به هیچی کار نداری. الهی فدای تو بشم عشق من

بوس صدادار یاد گرفتی و لبهاتو جمع میکنی و صدای بوس درمیاری و آدم میکشی.

به بخاری میگی قوم قوم(کلا به هرچیزی که داغ باشه) به قول بابا معلوم نیست چرا دو سیلابیه؟! محاله نزدیک بخاری بری. اگه توپت رو بندازم اون سمت اول برمیگردی به بخاری نگاه میکنی اگه خاموش بود میری توپت رو برمیداری.

وقتی بهت میگیم پیرمردی راه برو! اونقدر قشنگ کمر و زانوهات رو خم میکنی و راه میری فدااااااااااااات بشم من مادر.

یا وقتی میخوای دنده عقب بری زیر چشمی به پشت سرت نگاه میکنی که نیفتی و شروع میکنی به عقب رفتن.

وقتی میخوای برقصی (که در این زمینه هر دوتاتون پیشرفت چشمگیر داشتین و من دیگه باور کردم این کار ذاتیه نه اکتسابی!!) دور خودت میچرخی و با زبون کوچولوت صدای تق تق درمیاری و دستهات رو میاری بالا و میرقصی.

میگم سجادم بیا مامان رو بوس کن، بدو بدو میای دهنت رو باز میکنی! میذاری رو لب مامان.


ستاره قشنگ من هم که دیگه واسه خودش خانمی شده.

درباره همه چی حرف میزنی و از زبان اشاره بی وقفه کمک میگیری تا منظورت رو برسونی. از صدای آآآآآآآآآآآ  aaaaaaaaa کمک میگیری و اونقدر این صدا رو میکشی تا بتونی منظورت رو تفهیم کنی. مثلا میای دست منو میگیری و به اتاق اشاره میکنی که یعنی پاشو بریم اتاق. وقتی میام به بالای کمد اشاره میکنی و خودت رو تکون میدی یعنی عروسکی که میرقصه بهم بده، یا سرت رو به حالت لالا میذاری روی دستت که عروسکی که لالا کرده بهت بدم. بعد هم میری و با داداش کلی باطری میارین تا بذارم توی عروسک و روشن کنم.

یک روز بهتون پازل دادم البته از بسته درش نیاوردم. پات رفت روش و کمی سر خوردی. اونقدر با آب و تاب شروع کردی به تعریف برای من و بابا: اول پازل رو نشون دادی بعد آروم پات رو گذاشتی روش و خودت رو محکم تکون دادی که همه مراحل اون اتفاق رو تعریف کنی( البته اون صدای آ آ آ آ آ آ همیشه ضمیمه این تعاریف هست)

دیروز کیکهایی که ریخته بودین روی فرش رو به بابا نشون دادم و گفتم وای ببین فرش به چه روزی افتاده! عروسکت رو گذاشتی زمین و رفتی دستمال آوردی و شروع کردی به کشیدن روی فرش. فدات بشم که کارهات آدم رو دیوونه میکنه.

دیروز برده بودمت دکتر. بعد از معاینه شروع کردی به گریه که بریم. شنلت رو که تنت کردم همینطور که آقای دکتر داشتن میگفتن که چه دارویی رو باید چطور بهت بدم تند و تند شروع کردی به بای بای کردن (که یعنی بسه دیگه بذار بریم!!) قبلش هم که منتظر بودیم تا نوبتمون بشه چشمت به یه نی نی افتاد که بخاطر گرما مامانش بند لباسشو باز کرده بود.. شروع کردی به آ آ  کردن و نی نی رو نشون دادن که چرا لباسش باز شده!.

رقص شما هم پیشرفت چشمگیر داشته و با شنیدن هر آهنگی به قشنگی هرچه تمام تر شروع میکنی به چرخیدن و رقصیدن.

وقتی میخوای از داداش اسباب بازی بگیری برای اینکه گریه نکنه اول میری یک اسباب بازی قشنگ میاری و میگیری جلو داداش و میگی "هوم" (این کلمه در فرهنگ لغات جوجه ها همون بفرما ست) وقتی داداش ازت گرفت خیلی نرم و با احتیاط اون وسیله که خودت میخواستی رو از اون یکی دستش در میاری! جل الخالق

عروسکت رو روی پات میخوابونی، میشونیش روی زمین و روسری سرش میکنی یا شال گردن دور گردنش میپیچی.راه میری و بوسش میکنی و با نگاه مهربون سعی میکنی بهش بفهمونی که دوستش داری.

امروز هم اصرار میکردی که کفشهای عروسکت رو در بیارم و پای تو بکنم. تازه فکر کرده بودی عروسک هم داداشه. اول رفتی و قشنگترین کفشت رو آوردی تا پای عروسک کنم و کفشهای اونو بدم به تو! حالا این وسط من چطوری باید به تو میفهموندم پای عروسک کفش نیست و اون پاپیون و طرح و رنگ همه نقاشیه بماند...

هفته پیش بردمت حمام تا موهات رو که خیلی نامرتب و بلند شده بود کوتاه کنم. اونقدر قشنگ نشستی و با گل سر و سنجاق و ... بازی کردی که باورم نمیشد. تازه وقتی کار من تموم شد و قیچی و شونه رو شستم که بذارم بالا قیچی رو برداشتی و کردی لای موهات و ازم خواستی بازم کوتاه کنم!!!

بوسیدن رو یاد گرفتی و دیگه با لب و دهن باز این کار رو  نمیکنی بلکه لبهات رو غنچه میکنی و مامان رو میبوسی. الهی فدای اون بوسهای خوشمزه بشم مننننننننننننننننننن.

خیلی حساسی به اینکه پرز یا مو روی زبونت باشه و اگه خودت با تلاشی که میکنی موفق نشی درش بیاری میای پیشم و اونقدر زبونت رو بیرون نگه میداری تا من پیداش کنم و درش بیارم. (وقتی خودت میخوای دربیاری خیلی بامزه است هی دستت رو میکشی روی زبونت و بعد انگشتهات رو از دهنت میاری بیرون و زبونت رو میکشی به سقف دهنت و خوب کنترلش میکنی. اگه هنوز پرز رو زبونت بود دوباره کارت رو تکرار میکنی. ولی اگه مطمئن شدی نیست تند تند انگشتهات رو به هم میمالی تا پرز روش نباشه...... آخه من چی به تو بگم نفسم.

وقتی دارم بهت غذا میدم اگه بریزه رو لباست یا زمین یا میز اونقدر پشت دستت میزنی و بهش اشاره میکنی که من تمیزش کنم و بعد دوباره بهت غذا بدم!

یک روز داشتم جلوی آیینه موهام رو شونه میزدم. اومدی کنارم و چند بار گفتی "ماما" "ماما" اصلا حواسم نبود که جوابت رو بدم. شروع کردی به تکون دادن دامن من. وقتی توجهم جلب شد گفتی "ماما" گفتم جان ماما؟ توی آیینه نگاهم کردی و دستت رو مثل بای بای تکون دادی وقتی منم دستم رو برات تکون دادم یک بوس صدا دار با دستای کوچولوت برام فرستادی و از اتاق رفتی بیرون...

وقتی هم دارم غذا میپزم میای جلوی آشپزخونه و منو از توی آیینه گاز میبینی و دست تکون میدی و بوس میفرستی و بعد هم دست کوچولوت رو میزنی به سینه ات(مثل وقتی من بهت میگم الهی قربونت برم و دستمو میزنم به سینه ام)

یه چیزی هم یواشکی بگم: چند روز پیش آیینه رو برداشته بودی و موچین رو گذاشته بودی روی ابروهات (نچ نچ نچ اینقدر میگم حواستون باشه جلو بچه چه کار میکنین!!!)

مامان جون که تلفن میزنه میای گوشی رو ازم میگیری و برای خودت تو اتاق قدم میزنی و شروع میکنی صحبت کردن و جواب سوالای مامان جون رو دادن.( وقتی میخوای با زبون اشاره اتفاقات رو از پشت گوشی تلفن تعریف کنی که دیگه آخرشه) بعدش هم یک بوس خوشمزه و بعد هم میای گوشی رو تحویلم میدی.

وقتی با داداش توی اتاق بازی میکنین و داداش کار بدی میکنه مثلا اسباب بازی رو خراب میکنه یا بلایی سرش میاد و شروع به گریه میکنه بدو بدو میای بیرون و میگی: ماما! وقتی نگاهت میکنم با دست چپ میزنی پشت دست راستت و به اتاق اشاره میکنی و...


شبها که وقت خوابه من و بابا چشمامون رو میبندیم تا بدونین دیگه باید بخوابین و شما هم شروع میکنین توی تاریکی از سر و کول هم بالا رفتن و قهقهه زدن و بلند بلند ذوق کردن. البته قبلش هم همین کارها رو روی مبلها انجام میدین و کلی دالی بازی میکنین و ذوق و خنده. ( اگر سجاد از مبل بیفته ستاره شروع میکنه به دعوا کردن مبل و برای ما توضیح دادن که چی شد و چه اتفاقی افتاد)


میرین کنار آکواریوم و به ماهیها نگاه میکنین. ازتون میپرسم ماهی چه کار میکنه دستهاتون رو همونطور که توی حمام آب بازی میکنین بالا و پایین میبرین. البته برای نشون دادن پرواز توتو هم همین کار رو میکنین.


_ اگه چیزی یادم اومد باز میام و میگم الآن دیگه ساعت نزدیکه 3 صبحه و چشمهای من تقریبا جایی رو نمیبینه!