X
تبلیغات
پیکوفایل
رایتل
اولین کار خیلی بد! - مامان و جوجه ها
Lilypie Premature Baby tickers
نظر
پنج‌شنبه 16 مهر‌ماه سال 1388 ساعت 10:37 ب.ظ

سلام خوشگلای من!

امروز برای اولین بار دعواتون کردم! با عصبانیت زیاد. اما درهمون حال با خودم فکر میکردم ۱ ساعت دیگه اگه تو همین موقعیت قرار بگیرید باز هم این اتفاق میفته.


بعد از ظهر من و بابا و خاله مشغول استراحت بودیم که هردوتون بعد از یک خواب ۱۰ دقیقه ای بیدار شدین. ما هم کاری به کارتون نداشتیم تا واسه خودتون بازی کنین. تو خواب و بیداری بودم که دیدم هیچ صدایی ازتون در نمیاد و هر از گاهی صدای یک ضربه کوچولو به میز شنیده میشه. بعد از شاید ۱۰ دقیقه چشمم رو که باز کردم با صحنه ای رو برو شدم که میدونم اگه پنجره توری نداشت خودمو مینداختم پایین!

قوطی کرم مخصوص گریم مامان توی دستتون بود و فرش و تشکتون و دست و پا و لباساتون و صورت و دهن و خلاصه هممممممممممممه جا پر از کرم بود. نمیدونم چقدرش رو خورده بودین و چند روز دیگه از دل و روده هاتون پاک میشه چون هرکاری کردیم نتونستیم به این راحتی تمیزتون کنیم تا اینکه بابا هردوتون رو برد حمام. بقدری از رفتن به حمام ذوق زده بودین که فکر کنم اگه یک بار دیگه دستتون به کرم برسه...!


حالا چطور دستتون به اون قسمت میز رسید؟ بله اون هم واسه خودش قصه ای داره. سامسونت بابا رو کشیدین جلوی میز توالت و رفتین روش و سپس با یک قد بلندی ناقابل به آنچه خواستید رسیدید...(شماها بزرگ بشین چی میشین)

جالب اینجاست که هیچ وقت نشده سر چیزی که فقط یکدونه از  اون رو دراختیار دارین دعوا نکنین ولی امروز تمام مدت حتی صدای نفس کشیدنتون هم نمیومد!!


میدونین چیه؟ عاشقتونم. خدا رو هزاران بار شکر میکنم که سلامتید و میتونید اینقدر شیطون و بلا باشید. فداتون بشم من.

خدایا فقط ازت میخوام بهم صبر بدی!


راستی روز جهانی کودک هم مبارکتون باشه. هرچند امروز همه کودکی و شیرینی خودتون رو به ما اثبات کردین!